آیا در این سوال اندیشیدید که تربیت فرزندان در صلاحیت کیست؟ نمیدانم زندگی‌نامه اسکندر مقدونی را خوانده‌اید یا نه، در منابع متعددی ذکر شده است که اسکندر برای تعلیم و تربیت به ارسطو سپرده شد. نه فقط در مورد اسکندر که در تاریخ زندگی بسیاری از افراد برجسته (خارج از ارزش‌دهی مثبت یا منفی) این گزارش وجود دارد که برای آموزش و تعلیم از جانب والدین‌شان به افراد خردمند و اندیشمند زمانه سپرده شده اند.

به نظر می رسد این یک استنباط کاملا عقلایی است که ما خود را در همه شئون دارای برتری و تسلط علمی ندانیم و ناگزیریم که برای تعلیم فرزندانمان، به کسی «جز خودمان» نیز مراجعه داشته باشیم. اساساً یکی از توجیه‌های بجا برای سپردن آموزش کودکان به دیگران، مواجهه فرزندان با دیگران است اما این دیگران اگر در کسوت مربی و آموزگار باشند، قاعدتا باید خردی افزون بر خرد والدین داشته باشند. نه؟ یعنی ما برای تربیت فرزندمان، او را به کسی که کمتر از خودمان آگاهی دارد نخواهیم سپرد.

 

صلاحیت تربیت، با خردمندترین معلم است

اینجاست که به یک پرسش اساسی می‌رسیم. آیا «نظام آموزش رسمی» را بهره‌مند از خردی افزون بر خرد خودمان میدانیم یا خیر؟ یعنی اگر فرض کنیم خرد ما به عنوان والدین در یک کفه ترازو باشد و خرد حاکم بر نظام آموزش رسمی در کفه دیگر، کدام کفه را وزین تر ارزیابی خواهیم کرد؟

میدانم که خرد یک مقوله کیفی است (و البته برای من تمام جهان، جهانی کیفی است) و بعلاوه می‌دانم که خرد معنای یکسان سازی شده‌ای ندارد و در مفهوم دقیق کلمه، میان دانش، بینش، آگاهی، تجربه، علم و… می‌توان قائل به تفکیک بود. اما اگر معیار سنجش خرد را «تصمیمات ابراز شده» و «تعلیمات اظهار شده» بدانیم. یعنی نظام آموزش رسمی کشور با همین سطح از تصمیم گیری و همین سطح از تعلیمات که علنی و عمومی تبیین شده، بشناسیم، آیا خرد خودمان را فراتر از خرد حاکم بر نظام آموزش رسمی میدانیم یا بالعکس خرد آموزش رسمی را بر خرد خودمان ترجیح می‌دهیم؟

بی تردید نمی‌توان گفت که همه آحاد اجتماع خردی فراتر از خرد حاکم بر نظام آموزش رسمی دارند. حتما هستند والدینی که فرزندآوری داشته اند اما توان تربیت فرزندان برای ایشان نازل تر از چیزی است که در نظام آموزشی رسمی ارائه می‌شود. (این خرد می‌تواند خرد عملی باشد یعنی میدانم اما نمی‌توانم پس می‌شود ترجیح برای آن کسی که می‌تواند) بنابراین گاه ما خرد بیشتری برای خود قائل هستیم اما امکانات و مقدورات در حدی نیست که بتوانیم خرد خود را اعمال کنیم (اینجا بحث عدالت اجتماعی بسیار قابل تامل است که موضوع یادداشتهای فرامدرسه نیست)

اما برای کسی که به هر ترتیب خرد حاکم بر نظام رسمی را بر خرد شخصی‌اش ترجیح نداده، چه توجیه عقلایی برای سپردن تربیت فرزندان به نظام‌ رسمی آموزش وجود دارد؟ متقابلا این پرسش هم قابل تامل است که اگر هرکس خود را دارای خردبرتر بداند، در مقام عمل، آیا آنچنان که باید حق ِتربیت فرزندان ادا خواهد شد؟ یه عنوان مثال اگر والدینی بدون ارجاع فرزند به مدرسه، بدون تربیت او درخانه، به بهانه تربیت خردمندانه‌تر او را در تکلیفی نامتناسب با کودکی (مثلا کار) مشغول کنند، چگونه باید از حق کودک صیانت کرد؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *