آیا مدرسه یک نهاد پر از تجربیات مخرب است؟ حتما پاسخ مثبت به این سوال منصفانه نیست و ما دستآوردهای بسیاری از مدرسه داریم که هنوز بعد سالها از آن به نیکی یاد می‌کنیم. در این یادداشت بحث در خصوص فرامدرسه یا ضدمدرسه بودن است.

فرامدرسه و نه ضدمدرسه

میدانید چرا اسم این صفحه را گذاشته‌ام فرامدرسه؟ درحالی که عبارت فرامدرسه برای ترجمه Unschool ترجمه دقیقی محسوب نمی‌شود؟ چون معتقدم نگاه تقابلی با مدرسه و کتمان تمام مزیتهای آن نمی‌‎تواند برخاسته از یک اندیشه معتدل و منصفانه باشد. واقعیت این است که مدرسه یک تونل وحشت پر از ایراد نیست بلکه یک عرصه اجتماعی مرکب از نقص‌ها و مزیت‌هاست

القا این نگاه به والدین که سپردن فرزند دلبندتان به مدرسه به منزله سپردن او به کوره آدم‌سوزی است؛ چه مزیتی دارد جز اینکه باری از نگرانی و ملامت را به پدرها و مادرهایی تحمیل کند که به دهها دلیل از قبیل اشتغال خود، تعدد فرزندان، موقعیت اجتماعی، استطاعت مالی یا هرچیز دیگری امکان برعهده گرفتن شخصی تربیت را ندارند.

به علاوه نمی‌شود از حق گذشت که ما در هیچ جای دیگری چنین مجموعه وسیعی از همسالان را در دسترس نداریم و بی تردید این یک فرصت ذی قیمت و مهم است. پس هدف از نوشتن این یادداشتها و این صفحه چیست؟

ما از یک طیف صحبت می‌کنیم

بحث بر سر این نیست که مدرسه ذاتا بد است! بلکه حرف آن است که مدرسه در مفهوم کنونی و ایرانی از نیاز تربیتی کودکان ما عقب مانده

در مواجهه با مدرسه دو نقطه پررنگ در دو سمت طیف قابل تصور است. نخست کسانی که معتقدند مدرسه فضایی بی نقص یا لااقل بسیار کم نقص و الزامی است به گونه‌ای که تربیت بدون مدرسه رفتن اتفاق نخواهد افتاد. سوی دیگر طیف مدرسه را فضایی مخرب و سوزاننده نبوغ و خلاقیت می‌دانند که مانند کوره آجرپزی آدمها را به خشت‌های همشکل بدل می‌کند و مدرسه رفتن همانا و سوختن همان.

در بین این دو نقطه می‌شود دهها تفکر و سبک زندگی و شیوه تعلیم و تربیت تصور کرد که به یکی از این دو نقطه نزدیکتر است. ناگفته پیدا است که من به نقطه دوم نزدیکترم و هرکدام از شما می‌توانید به سمتی از طیف نزدیک باشید

چرا باید از فرامدرسه گفت؟

سالهای متمادی است که از مدرسه و مزیتهای آن گفته‌اند و گفته‌اند آنطور که دیگر باورمان شده که برای تربیت کودکانمان راهی جز مدرسه نداریم (در اینکه مدرسه تنها گزینه نیست پیش‌تر نوشته‌ام). نظام قانونی کشور نیز تحصیل را منحصرا و اجبارا در چارچوب مدرسه به رسمیت می‌شناسد (اگرچه ظرفیتهایی وجود دارد) و خلاصه اینکه از نقطه اول طیف بسیار گفته‌اند. اما جای گفتن از ضلع دیگر بسیار خالی است و شاید به پچ پچ‌های دم گوشی اکتفا شده.

من در این صفحه بنا دارم با صدای بلند فریاد بزنم می‌شود مدرسه نرفت و آموخت؛ نه از این جهت که مدرسه ذاتا نهاد غلطی است! نه … بلکه از این جهت که مدرسه در مفهوم کنونی و ایرانی‌اش از نیازهای تربیتی کودکان، عقب مانده

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *