در یادداشت پنجم، مفهومی که از مدرسه در ذهن دارم را توضیح داده‌ام. مدرسه از ارکان متعددی تشکیل می‌شود اما آنچه که مشخصا مدرسه را به مدرسه تبدیل خواهد کرد نظام رسمی آموزش است. در واقع انتخاب یک آیین به عنوان آیین قابل قبول ِتدریس. انتخاب ی معنا از سواد و تعریف یک قالب مشخصی برای دانش آموز می‌شود ذات مدرسه.

نمیدانم این لفظ امروزه چقدر رایج است اما تا چند دهه قبل که من و شما محصل بودیم برای گذر از یک مقطع به مقطع بعد باید «قبول» می‌شدیم. ممکن است امروز همین اصطلاح استفاده نشود اما همچنان ذات ماجرا باقی است. یعنی دانش آموز باید چیزی بشود که مورد «قبول» مدرسه است. اثر این قبولی آنچنان جدی است که اگر محقق نشود شما «قابل» برای تعلیم یافتگی نیستید و به همان تعبیر باستانی به عنوان فرد «مردود» شناخته خواهید شد.

 

در نظام آموزشی رسمی، مقبول کیست؟

این پرسش مهمی است که نظام رسمی آموزش چه کسی را قابل می‌دانند؟ دقت کنید وقتی از نظام آموزشی صحبت می‌کنم غرض فقط نظام آموزشی رسمی کنونی ایران نیست، من تجربه درس خواندن و درس دادن در این نظام آموزشی را دارم اما هر نظام رسمی آموزشی در هر جای دنیا با درصدهای متنوعی از انعطاف، احتمالا شامل همین خصایص است و البته همین میزان انعطاف مساله کم اهمیتی نیست اما مطالعه تطبیقی و میدانی ماجرا تا کنون از بضاعت من خارج بوده.

خب، برگردیم به سوال اصلی، نظام آموزشی چه کسی را قابل می‌داند؟

پاسخی که اینجا ادعا می‌کنم و در یادداشتهای آتی بیشتر توضیح خواهم داد این است که نظامهای رسمی آموزشی پذیرای میان‌مایگی هستند. یعنی دانش آموز مقبول کسی یک انسان ِمیانه است. تصور کنید دانش آموزی را که فهم مسائل کتابهای رسمی برایش ناشدنی باشد به نحوی که انتظار مدرسه برآورده نشود و این ناشدنی بودن به سبب ناتوانی محصِّل در درک معانی است. در این فضا او مقبول نخواهد بود چرا که فرودست ِمحتوای آموزشی رسمی است.

اما در فرض مقابل چطور؟ اگر دانش آموزی فرادست نظام آموزشی رسمی مطالبه تعلیم داشته باشد یا محتوای درس رسمی برایش نارس و محل نقد باشد به نحوی که ذوق خواندن و ماندن در کلاس درس برایش باقی نماند. آنگاه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پاسخ روشن است، این دانش آموز هم عاقبتی نظیر فرض قبلی دارد.

یعنی نظام رسمی آموزش دانش آموز فرادست و فرودست را یکسان مردود خواهد کرد – اگرچه این دو در صحن جامعه سرنوشت یکسانی نداشته باشند اما برخورد مدرسه با این دو یکسان است – و اینجاست که میگوییم مدرسه به دنبال ساختن انسان میان مایه است.

انسانهای میان مایه (که یک ناسزا نیست بلکه همان چیزی است که ما هستیم) یک فهم مشترک دارند. یعنی در پس هر کلمه، تصویر سازی یکسان ذهنی به ایشان تعلیم شده. عمدتا همه در مورد «نظم»، در مورد «بچه خوب»، در مورد «خدا» و… یک تصویر دارند. این موضوع را از زاویه دیگری در اپیزود نوزدهم پادکست انسانک توضیح داده ام و شنیدن آن  را توصیه می‌کنم

میان مایگی در انسان، یک مفهوم بسیار عمیق و اساسی است که من در اینجا به پوسته‌ای از آن اشاره کردم. اندیشمندان بزرگی نظیر مارتین هایدگر در باب میان مایه بودن گفتنیهایی دارند که قابل تامل و تعمق است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *