اولا: مدرسه معضل نیست

ثانیا: راه درست، یکی نیست

ثالثا: من به دنبال ترویج خود و دعوت دیگران به راهی که می‌روم نیستم

***

این سه گزاره کوتاهی که اول یادداشتم نوشتم، مثلثی است که تمام حرفهای من در باب فرامدرسه بر آن استوار است. در تمام یادداشتها سعی کرده‌ام به تلویح و البته گاهی هم به تصریح بیان کنم که نگرش فرامدرسه به معنای ضدمدرسه نیست. چرا؟

مساله، مدرسه نیست!

چون اساساً آنچه معضل است، مدرسه نیست. مدرسه به عنوان یک مجتمع متشکل از گروه همسالان و در سایه نگاه و نظارت مربیان (به فرض اینکه همه چیز در حد معقولی، متناسب با شرایط کودک دیده شده، یعنی محیط مناسب و مربی توانمند) چه اشکالی می تواند داشته باشد؟ مثل اینکه کسی بگوید من با پارک مشکل دارم. یا من با اجتماعات کودکانه مشکل دارم. چرا باید چنین چیزی مشکل باشد؟ به روشنی در یادداشت مرتبطی نوشتم که از میان ارکان مدرسه، فقط یکی؛ معضل جدی است.

فرض کنید در همان مثال پارک، از فردا شهرداری ابلاغ کند که به عنوان متولی پارک، فقط اجازه انجام یک بازی را به کودکان خواهد داد و هیچ بچه‌ای اجازه ندارد زیر نظر والدین و به شیوه مطلوب خودش بازی کند. اینجاست که انحراف پیش آمده. عجیب تر اینکه بعضی از والدین هم دفاع کنند و بگویند این الزام هست چون قرار است بچه با گروه همسالان معاشرت کند، در حالی که این الزام نه تنها مساعد معاشرت نیست بلکه مزاحم است

بنابراین محل نزاع برای من دیکته کردن یک فهم و یک قرائت و یک نگرش به عنوان نظام رسمی آموزشی است. ما باورمان نمی شود که مدرسه می‌تواند بدون نظام رسمی ابلاغی باشد. از بس که از مدرسه فقط یک تصویر دیدیم، در خیالمان نمی‌گنجد که مدرسه هم می‌تواند یک آموزشگاه چارچوب مند اما مخیّر در تعریف گونه آموزشی باشد.

۲) فقط یک راه درست نداریم!

راه درست یکی نیست و اگر بنا باشد یک نسخه واحدی را انشا کنیم و بگوییم همه باید مطابق همین شیوه برخورد کنند و فرزندانشان را تربیت کنند که باز هم به معضل نظام رسمی برگشتیم! دعوا سر این نیست که نظام رسمی آنها نباشد اما نظام رسمی ما باشد. مساله و دغدغه این است که اگزیتنس و هستی کودک با دیکته کردن یک نظام ثابت منافات دارد.

اگر بخواهم غیر دقیق صحبت کنم، باید بگویم که راه درست یک راه نیست. ما راههای درست داریم. انواعی از راه درست وجود دارد که مانند هم نیستند اما همگی درست و بجاست. اگر بخواهم کمی دقیق‌تر صحبت کنم باید بگویم اساساً امکان مقایسه کامل میان راهها وجود ندارد چون هر کودک یک مساله است و برای مسائل متنوع جواب ثابتی وجود ندارد. بنابراین وقتی من از راه درست ِخودم می‌گویم از آن غلط بودن راه تو استنباط نمی شود.

 

۳) دعوت کننده دیگران نیستم

ابدا دعوت کننده دیگران به راهی که می‌روم نیستم. من پای در راهی پر خطر، در مِه ابهام و پر فراز و فرود گذاشته‌ام. در تمام این سالها نیز باورم آن است که متناسب با شرایط علی، بهترین تصمیم ممکن را گرفته‌ام و به خودم می‌بالم برای آنکه «تصمیم گرفتم». دقیقا مساله همین گزاره آخر است.

دعوت کننده به همراهی نیستم اما دعوت کننده به تصمیم هستم. این جمله که ما مجبوریم فرزندمان را به مدرسه بفرستیم، برای شانه سبک کردن از رنج و زحمت تصمیم گیری است. در مقابل هرآنکسی که فرزند خود را به مدرسه راهی کرده، بی مبالات و بی خیال نیست. آنچه شاخص است، تصمیم گیری است.

مجبور نیستیم، بلکه باید «تصمیم بگیریم». این تصمیم باید و باید متناسب با شرایط زندگی، روح و جسم کودک، محیط پیرامونی و امکانات در دسترس و دهها متغیر دیگر باشد. ما باید فکر کنیم و انتخاب کنیم که برای فرزندمان چه شیوه تربیتی را بر می‌گزینیم و متناسب با همان هم راه را ادامه دهیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *